شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
208
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
زيركان « 1 » گفتهاند : چو دشمن به زور از تو باشد فزون * مزن دست ، جز بر « 2 » فريب و فسون كه مكار كارى كند در نبرد * كه شمشير نتواند آن كار كرد و آوازهء مراجعت درافكند و اطناب خيام بركند و رخت و بنه بربست و چند مرحله باز پس نشست و گروهى را برگماشت تا در زى اهل تجارت و شيوهء بازرگانان اقمشهء بسيار و امتعهء فراوان باهم آوردند « 3 » و به رسم كاروانى به قلعه بردند و با گندم و جو و ديگر حبوبات معاوضه كردند و شبى آتش در انبارها زدند و چنان نمودند كه ما از اين حال غافل بودهايم ، مگر كسى قصد كرده است يا دشمنى ، كيدى انديشيده « 4 » بدين سبب غله تنگ شد و اهل قلعه از نايافت قوت استغاثه كردند و بناچار جهت اجتياز كاروانها كه مطعومات و ماكولات آورند و فروشند ، در دروازه بگشادند و از احتياط جانب خصم و التفات به طرف حزم غافل شدند و ناگاه لشكر كيكاووس ، كالسّيل الهايج و البحر المائج ، * 7 فروريختند و به يك ساعت ، حصار « 5 » را هامون و صحرا « 6 » را از خون ، جيحون ساختند و به وجوه حيل و انواع علل سلك جمعيت ايشان را از هم فروگشادند و آن قلعه با توابع و لواحق و اعمال و مضافات مستخلص شد و مال و معاملات آن ولايت در حوضهء ديوان خاص آمد و همگنان اين راى صواب را از اثر كفايت و درايت او دانستند و كيكاووس را پسرى بود سياوش نام . به حسن و دلبرى و مردانگى از مردان جهان و خوبان آفاق طاق : صورتى از پاى تا سر جمله روح * لطف در لطف و فتوح اندر فتوح اگرچه « 7 » از رستم دستان تربيت يافته بود ( * 5 ) و آداب طعن و ضرب و رسوم رزم و حرب از وى گرفته « 8 » ، اما به حقيقت رستم غاشيهء او « 9 » كشيدى و جهان روشنى به روى
--> ( 1 ) - ج : بزرگان . ( 2 ) - ب و ج : در . ( 3 ) - ب و ج : آورند . ( 4 ) - ب و ج : + چون چنين كردند . ( 5 ) - ب : حصارها . ( 6 ) - ب : صحراها . ( 7 ) - ج : نشو و نما از رستم يافته بود . ( 8 ) - ج : ياد گرفته . ( 9 ) - ج : + بردوش .